ایلیا جون عشق مامان و باباایلیا جون عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

ایلیا گل پسر ما

اولین محرم ایلیا جون

عزیزم من نذر کرده بودم اگه خدا تو رو سالم بهم بده تا 7 سال لباس سقایی بپوشی و تنتم کردم خیلی اذیت کردی نمی خواستی سرت و پارچه بذاریم اما ما پیروز شدیم و گذاشتیم ایلیا جون امسال تو درست شش ماهه بودی که محرم شروع شد و خیلی حال عجیبی داشتم وقتی لباس تنت کردم نمی دونم چرا اما فقط گریه می کردم اخه گلم توی محرم امم حسین و فرزندانشان و یارانشون به شهادت می رسند و امام حسین یه فرزندی داشتند به اسم علی اصغر که شش ماهه بود که شهید کربلا شد   اینم شام غریبان با بابا وحید که رفتید و شمع روشن کردید ...
26 بهمن 1392

تولد 27 سالگی بابا وحید

 شهریور تولد بابا وحید بود پسر قشنگم عزیزم من و تو برای بابا جون تولد گرفتیم و بابا جونم خیلی ذوق زده شد خیلی خوب بود مدام دوست داشتی به کیک دست بزنی و همش جیق میزدی و صداهای جالب از خودت در می اوردی دیگه دارم کم کم شروع می کنم به دادن فرنی بهت وای می خوای غذا بخوری   اینمک کیکی که برای تولد بابا جون گرفتیم ...
26 بهمن 1392

اولین مسافرت اقا ایلیا

عزیزم این اولین مسافرتت است و من و تو بابا وحید با خاله معصومه و مامانی و بابایی رفتیم شمال تو راه همش خواب بودی خیلی خوش گذشت از جاده هراز رفتیم و من از اون درههای عمیق میترسیدم و مدام همه رو می خندوندم وای وقتی رفتیم کنار دریا انتقدر کیف کردیم و کلی بازی کردیم چادر زده بودیم هوا دم داشت و تو همش گرمت میشد و وقتی هم که شب شد وای نگو که عزیزم طاقت نداشتی و ما مجبور شدیم یه پلاژ بگیریم و چند روزی موندیم خیلی خوش گذشت جنگل رفتیم و دریا ......     ...
26 بهمن 1392